ویکی پیانو
بدون نظر مشاهده

اِنیو موریکونه

اِنیو موریکونه

اِنیو موریکونه (به ایتالیایی: Ennio Morricone] (متولد ۱۰ نوامبر سال ۱۹۲۸) آهنگساز، تنظیم‌کننده و رهبر ارکستر ایتالیایی است.

در طی پنج دهه اِنیو موریکونه برای بیش از ۴۰۰ اثر سینمایی و تلویزیونی موسیقی نوشته است. علاوه بر این، افزون بر ۱۰۰ اثر مستقل در زمینه‌های دیگری چون موسیقی برای ارکسترهای بزرگ یا مجلسی، کنسرتوهایی برای پیانو و دیگر سازها، آثار کرال، و قطعاتی برای باله از دیگر ساخته‌های اوست.وی با کارگردانان بسیاری چون سرجیو لئونه، برناردو برتولوچی، رومن پولانسکی، فرانکو زفیرلی، الیور استون، کوئنتین تارانتینو، جوزپه تورناتوره و پیر پائولو پازولینی همکاری داشته است. آثار او در حدود ۳۰ پارتیتور برای فیلم‌هایی با گونه وسترن را شامل می‌شودکه یک مشت دلار (۱۹۶۴)، به خاطر چند دلار بیشتر (۱۹۶۵)، خوب بد زشت (۱۹۶۶)، و روزی روزگاری در غرب (۱۹۶۸) از آن جمله‌اند. موسیقی برای روزی روزگاری در آمریکا (۱۹۸۴)، ماموریت (۱۹۸۶)، تسخیرناپذیران (۱۹۸۷)، سینما پارادیزو (۱۹۸۸)، هملت (۱۹۹۰)، باگزی (۱۹۹۱)، افسانه ۱۹۰۰ (۱۹۹۸)، مالنا (۲۰۰۰)، هشت نفرت‌انگیز (۲۰۱۵)، و مکاتبه (۲۰۱۶) از آثار دیگر اوست.

انیو موریکونه از سوی دولت‌های ایتالیا،فرانسه و مقدونیه نشان افتخار دریافت کرده است. در سال ۲۰۰۷ آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا یک عمر فعالیت هنری وی را “مشارکتی درخشان و چند وجهی در هنر موسیقی فیلم”تلقی نمود و اسکار افتخاری آکادمی را به او اهدا کرد. وی که طی سال‌های ۱۹۷۹ تا ۲۰۱۵ میلادی نامزد دریافت شش جایزه اسکار در بخش بهترین موسیقی فیلم بود در سال ۲۰۱۵ موفق به دریافت این جایزه برای موسیقی هشت نفرت‌انگیز در بخش رقابتی گردید.

موریکونه را شاید بتوان پرکارترین آهنگساز فیلم در جهان دانست.روزنامه گاردین در فوریه سال ۲۰۰۱ با انتشار مقاله‌ای وی را «موتزارت سینما» لقب داد.از میان آثار او که بالغ بر ۶۰ میلیون نسخه از آن در جهان به فروش رفته است روزی روزگاری در غرب با فروش تقریبی ۱۰ میلیون نسخه از پرفروش‌ترین موسیقی‌های اینسترومنتال فیلم در تاریخ سینما به شمار می‌آید.

اِنیو موریکونه در خانواده‌ای اهل موسیقی و در محله‌ای از رم به نام «تِراستوِره»متولد گشت. او فرزند نخست ماریو موریکونه و لیبرا ریدولفیبود.موسیقی را با نواختن ترومپت آغاز کرد. شاید حضور قابل توجه ترومپت در آثار او خبر از علاقه‌اش به این ساز از همان دوران فراگیری موسیقی می‌دهد. استعداد و توانایی وی در یادگیری موسیقی از همان سال‌های نخستین خانواده او را به ادامه تحصیلاتش دلگرم می‌کند. مجله تایم در مصاحبه‌ای با او در سال ۱۹۸۷ می‌نویسد: «پدر انیو خود نوازنده ترومپت بود. او در زمینه موسیقی جاز، اپرا و ضبط موسیقی برای فیلم ساز می‌نواخت و فرزندش انیو از شش سالگی آغاز به نوشتن موسیقی کرد». تقریباً دو سال بعد زمانی‌که او هشت ساله بود به مدرسهٔ ابتدایی «یحیی تعمیددهنده» در رم رفت. آنجا بود که او با سرجیو لئونه هم‌مدرسه‌ای شد. کارگردانی که سال‌ها بعد همکاری با او سرآغاز شهرت و موفقیت برای هر دویشان گشت.

انیو از همان کودکی به سرعت توانایی‌های خود را در موسیقی گسترش داد. او دوازده ساله بود که والدینش او را به کنسرواتواری در رم فرستادند. این آکادمی که از مراکز معروف تعلیم موسیقی در رم بود، «آکادمی سانتاسیسیلیا» نام داشت. هنرمندانی چون دانیل بارنبویم و نینو روتا تربیت‌شده این آکادمی بوده‌اند. آنجا موریکونه زیر نظر «آمبرتو سمپرونی» به آموخته‌هایش در نوازندگی ترومپت افزود. همان روزها مدرس هارمونی او، «روبرتو کاگیانو»،پیشنهاد می‌کند که او آموختن آهنگسازی را نیز آغاز کند. خیلی زود موریکونه با «کارلو گاروفالو»،«آلفردو دنینو»و «آنتونیو فردیناندی»مبانی آهنگسازی را فرا گرفت.

موریکونه برای تکمیل آموخته‌هایش در آهنگسازی شاگرد گوفردو پتراسی شد. موریکونه قطعه‌ای از ساخته‌هایش را نیز به وی تقدیم کرده است. پتراسی که از نامداران موسیقی ایتالیا در سده بیستم است خود از فارغ‌التحصیلان آکادمی سانتاسیسیلیا بود. هفت کنسرتوی او برای ارکستر بسیار معروف است. پتراسی طی دهه‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۶۰ چند موسیقی فیلم هم تصنیف کرد.

موریکونه سرانجام در ۱۹۴۶ موفق به دریافت دیپلم از آکادمی سانتاسیسیلیا شد و فارغ‌التحصیل گردید. بی‌شک مهم‌ترین عامل در اشتیاق او به تحصیل و کار جدی موسیقی را جز عشق نمی‌توان دانست؛ همان‌طور که خود گفته است: «معتقدم هر کسی برای ایجاد خلاقیت حرفه خود قطعاً به عاملی متکی است. از زمانی که فهمیدم به موسیقی علاقه‌مند هستم به آثار هنرمندانی مانند باخ، استراوینسکی، مروسکو بالوی و… عشق می‌ورزیدم. این آهنگسازان در زندگی من نفوذ کردند و به عبارتی می‌توان گفت مانند اعضای خانواده‌ام بودند».

در ۱۳ اکتبر ۱۹۵۶ او با «ماریا تراویا»ازدواج کرد. همسر او نقشی مکمل در برخی آثار وی ایفا کرده است و به طور مثال متون لاتینی که در موسیقی فیلم مأموریت (۱۹۸۶) شنیده می‌شود سروده اوست. حاصل زندگی آن‌ها ۳ پسر و ۱ دختر بود که در میان پسران آندره‌آ به آهنگسازی و جیووانی به فیلمسازی روی آوردند.

به سبب شرایط نامطلوب پس از جنگ موریکونه برای حمایت مالی بهتر از خانواده شروع به نوازندگی در یک گروه جاز و نیز تنظیم ترانه‌های مردمی برای سرویس پخش ایتالیایی «رای» کرد و زیر نظر این شبکه مشغول به کار شد، اما در همان روز نخستین کار را رها کرد و دلیل آن را اینطور توضیح داده بود که این سازمان پخش موسیقی‌های ساخته شده توسط کارکنان را ممنوع اعلام کرده بود. چندی بعد وی به یکی از تنظیم‌کننده‌های معتبر «آر.سی. اِی» بدل شد.آنطور که جف اسمیت شرح می‌دهد موریکونه در اوایل دهه ۱۹۶۰ به آر.سی. ای وارد شد و آنجا مهارتش را در سازبندی و تنظیم موسیقی به کار بست و پس از مدتی به جمع سرآمدان ضبط موسیقی در ایتالیا پیوست. او بیش از ۵۰۰ ترانه تنظیم کرد و با هنرمندان بسیاری کار کرد. او فعالیت‌هایش را در طول این دوران در زمینه‌های گوناگون موسیقی از جمله موسیقی راک، جاز و ترانه‌های عاشقانهٔ نئوپولیتن گسترش داد.

در میان ترانه‌هایی که اِنیو موریکونه موسیقی آن را به دست گرفت ترانه‌ای با عنوان «سه تلفوناندو» با صدای خواننده ایتالیایی، مینا ماتزینی، به موفقیت ویژه‌ای دست یافت و به ترانه‌ای مشهور از آلبوم «استودیو اونو ۶۶»مبدل شد. تنظیم موریکونه برای این ترانه مرکب بود از ملودی‌های ترکیبی برای ترومپت، درام با سبکی شبیه به سبک نواختن «هال بلین»،مجموعه‌ای از سازهای زهی، سبک و سیاق آوازهای دهه ۶۰ اروپا برای خواننده زن و زیر صدایی از ترومبونها. ترانه‌ای که مقام هفتم را در میان ترانه‌های ایتالیایی رقیب خود از «هیت‌پاراده ایتالیا» کسب کرده بود هشت مدولاسیون برای خواننده زن داشت که در سراسر ترانه کشش موسیقی را حفظ می‌کرد.در طول دهه‌های بعد این ترانه از سوی بسیاری در ایتالیا بازخوانی و یا تنظیم مجدد شد. در جشن هفتاد سالگی مینا طبق آماری که از رأی خوانندگان نشریه لا رپوبلیکا برآمد این ترانه با کسب سی هزار رأی بهترین ترانه او نام گرفت. در سراسر دهه ۶۰ میلادی موریکونه برای هنرمندان متعددی چون هلن مریل، جانی موراندی، کاترین اسپاک، رناتو راسل، پل آنکا، میری ماتیو، و دمیس روسس نیز ترانه‌هایی تصنیف کرد.

موریکونه از ۱۹۶۴ به گروهی ملحق شد که به ساخت و اجرای قطعاتی با حال و هوای موسیقی آوانگارد ایتالیا می‌پرداخت. این گروه که «گروه بداهه‌نوازی کنسونانس نو»نام داشت تحت تأثیر آثار آهنگسازان مدرنی مانند لوئیجی نونو و غیره بود.

موریکونه در چند ارکستر نیز که به ضبط موسیقی فیلم می‌پرداختند به عنوان نوازنده ترومپت کار می‌کرد. او در مصاحبه‌اش با گاردین در سال ۲۰۰۱ می‌گوید: «بیشتر موسیقی‌های متن فیلم آن زمان بد بودند و من می‌توانستم بهتر از آن‌ها بنویسم. پس از پایان جنگ جهانی دوم صنعت سینما در ایتالیا توانمند شده بود و نئورئالیسم در سینمای ایتالیا فوق‌العاده بود، اما این فیلم‌های خوب موسیقی خوبی نداشتند. من به پول نیاز داشتم و همین علت دیگری بود که به سوی موسیقی فیلم بروم». برخی از این تأثیرات نئورئالیستی در فیلم‌های لئونه که موریکونه خود نیز در شکل‌گیری آن‌ها نقش بسزایی داشت مشهود است. به طور مثال زمانی که شخصیتی در حال پایین آمدن از یک پلکان است اصرار لئونه بر دیده شدن تک‌تک قدم‌های آن شخصیت در کادر تصویر است. مثال دیگری از این شیوه از فیلم‌سازی در خوب بد زشت مشاهده می‌شود. شخصیت «چشم عقابی» در حال وارد شدن به خانه است و به آرامی به سوی میز اتاق غذاخوری قدم برمی‌دارد. در اینجا بینندگان فیلم هر قدمی که او برمی‌دارد به وضوح می‌بینند. این نشانه‌ای از همان رئالیسمی است که در نماهای بلند و دیالوگ‌های کوتاه به موریکونه فرصت می‌دهد تا به هدفش دست یابد و آن چیزی نیست جز بیشتر و بهتر شنیده شدن موسیقی او. تأثیر موسیقی از هر صدای حاضر در صحنه کامل‌تر است.

اگرچه ساخته‌های او برای سینما کلیت آثار او را در بر نمی‌گیرد اما از هر نظر که بخواهیم باور کنیم، چه علاقه و چه تأمین مالی، او به سوی عالمی کشیده شد که امروز برای آن از هر چیز بیشتر شهرت دارد و آن هنر موسیقی فیلم است.
موسیقی فیلم

موریکونه در آغاز کار سینما را با نام‌های مستعار «دان ساویو» و «لئو نیکولز» انجام می‌داد.او ساخت موسیقی فیلم را با فاشیست در ۱۹۶۱ آغاز کرد. این فیلم در ۱۹۶۵ در سینماهای آمریکا اکران شد. «لارنس مک‌دونالد» در مورد ورود او به سینما می‌گوید: «ساخته‌های او برای تئاتر در ایتالیا مقدمات ورود او به عالم موسیقی فیلم را فراهم کرد. بعد از کار با لوچانو سالچه در چند نمایش تئاتر، او بود که موریکونه را دعوت کرد تا برای فاشیست موسیقی بسازد».

از دیگر آثاری که او در آغاز با آن‌ها سینما را تجربه کرد می‌توان به فیلم کمدی موفقیت (۱۹۶۳) به کارگردانی «مائورو موراسی»، مارمولک‌ها (۱۹۶۳) به کارگردانی «لینا ورتمولر» و اسکی مارپیچ (۱۹۶۵) به کارگردانی لوچانو سالچه اشاره کرد.

اگرچه در ابتدا کارهای موریکونه خیلی بارز نبود اما با ورود به سینمای وسترن نام وی بر سر زبان‌ها افتاد. وسترن‌هایی که خصوصیات خود را داشتند و به نام وسترن اسپاگتی شهرت یافتند. این عنوانی بود که منتقدان آمریکایی بر این نوع از سینما نهادند. موریکونه اما دو واژه وسترن و اسپاگتی را ناخوشایند و رنج‌آور برای این فیلم‌ها می‌دانست.این ژانر در میانه دهه ۶۰ به دست سینماگران ایتالیایی چون مایکل کارراس، سرجیو لئونه و سرجو کوربوچی ابداع شد و قواعد نوینی برای فیلم‌های وسترن رقم زد. فیلم‌هایی که معمولاً با سرمایه کم شکل گرفتند و زبان آن‌ها نیز ایتالیایی بود.

موریکونه و لئونه در دهه ۱۹۳۰ در یک مدرسه در کنار یکدیگر تحصیلات ابتدایی را گذراندند اما آن‌ها پس از آن دوران دیگر با هم ارتباطی نداشتند. کریستوفر فریلینگ از آغاز همکاری آن‌ها می‌گوید: «زمانی که موریکونه برای موسیقی یک مشت دلار انتخاب شد مشغول نوشتن موسیقی تفنگ‌ها حرف نمی‌زنند (۱۹۶۴)بود. موسیقی آن خیلی جذاب نبود. یک تم با چهار آکورد اصلی داشت که برای ارکستر تنظیم شده بود. از نظر لئونه موسیقی موریکونه تا آن زمان خیلی مناسب کار او نبود اما آرانژمان متفاوت موریکونه برای یک کار بومی آمریکایی به نظر او جذاب آمد و باعث همکاری آن‌ها برای یک مشت دلار شد». از بارزترین خصوصیات کارگردانی لئونه، حضور تعیین‌کننده موسیقی در سکانسهای کلیدی فیلم است. ایده‌های لئونه در زمینه موسیقی فیلم، همانند سبک تصویری و روایی فیلم‌های او نیز متفاوت بود. موریکونه نیز متوجه تفاوت کار او با نمونه‌های دیگر این نوع فیلم‌ها بود. بنابر این تلاش کرد از سبک رایج موسیقی فیلم‌های وسترن آن روز متمایز عمل کند.

موسیقی موریکونه برای یک مشت دلار کاملاً متفاوت با هر آنچه او پیش از این ساخته بود از آب درآمد. ملودی آن و لحن موسیقی چندان منحصر به فرد نبود اما تنظیم آن بسیار نو و فوق‌العاده بود. از آن‌جا که فیلم بودجه اندکی داشت، موریکونه نمی‌توانست از یک ارکستر بزرگ برای ضبط موسیقی استفاده کند؛ بنابراین ترجیح داد به‌جای ساختن یک اثر ارکسترال بزرگ به سبک آثار آهنگسازانی چون دیمیتری تیومکین یا المر برنشتاین، با افکت‌های صوتی مثل صدای تیر تفنگ‌ها، نعره آدم‌ها، صدای تازیانه، صدای سوت، زنبورک، سازهای بومی سیسیلی، ترومپت‌ها و گیتار الکتریک که در آن زمان تازگی بیشتری داشت سعی در رفع این محدودیت‌ها کند. اگرچه این موسیقی مقداری عجیب و غریب می‌آمد اما تصور و تخیل لئونه را با موسیقیش محقق می‌نمود. نمایاهای نزدیک و به یاد ماندنی سرجیو لئونه، خشونت تند و تیز و کمدی تهدیدآمیز او به موریکونه کمک کرد تا ایده‌های موزیکال ممکن در هنر موسیقی فیلم را تا آنجا که ممکن بود توسعه دهد. لئونه سبک کار موریکونه را پسندید و همکاری آن‌ها بعد از این فیلم نیز ادامه پیدا کرد.موریکونه دربارهٔ چگونگی این همکاری گفته است: «او خیلی به موسیقی علاقه‌مند نبود و شناخت چندانی هم از موسیقی نداشت. اما دقیقاً می‌دانست چه می‌خواهد. من فیلم‌های او را تماشا می‌کردم و موسیقی مناسب فیلم را پیشنهاد می‌کردم. معمولاً وقتی قطعه‌ای را برای او می‌نواختم همان را انتخاب می‌کرد. اما تردید و دودلی جزء لاینفک وجود لئونه بود و همواره پس از پایان ساخت موسیقی متن فیلم دربارهٔ آن دچار شک و تردید می‌شد. او موسیقی را بخش مهم فیلم‌هایش می‌دانست و صحنه‌های ساده‌ای را برای آن‌ها انتخاب می‌کرد. بر ادامه موسیقی در جریان نمایش فیلم اصرار می‌ورزید و به همین جهت اغلب صحنه‌های فیلم هماهنگ با سبک موسیقی پیش می‌رفت».

موریکونه در برهه نوشتن پارتیتور یک مشت دلار همکاری بلند مدتی را با دوست دوران کودکیش الساندرو الساندورینی آغاز می‌کرد. الساندورینی در بسیاری از آثار او ماهرانه سوت می‌زد و گیتار می‌نواخت و با آنسامبل «کانتوری مدرنی»،که خودش پایه‌گذار آن بود، به همکاری با آهنگساز پرداخت. کانتونی مدرنی دسته‌ای از خوانندگان کر زن بودند که موریکونه تکخوان سوپرانوی آن «اِدا دل‌اورسو»را می‌ستود و از آن به صدایی شگفت‌انگیز در آثارش یاد می‌کرد.

برای فیلم خوب بد زشت آن‌ها قبل از آغاز تصویربرداری فیلم مدت‌ها دربارهٔ موسیقی آن بحث کردند و اِنیو موریکونه بسیاری از قطعات را قبل از شروع فیلم‌برداری ساخت. لئونه نیز برای تقویت حس بازیگران و رسیدن به ریتم تصویری مناسب، این آهنگ‌ها را زمان فیلم‌برداری پخش می‌کرد. به این ترتیب ریتم حرکت دوربین و بازیگران هماهنگی بسیار دقیقی با ریتم موسیقی موریکونه پیدا کرد. تم اصلی فیلم، یک ملودی با نت‌های اندک است که با الهام از نعره گرگ وحشی صحرایی ساخته شده که در همان نمای اول فیلم دیده می‌شود. حیوانی که در میان خرابه‌ها پرسه می‌زند و زوزه می‌کشد.

موریکونه برای توصیف هر یک از شخصیت‌های اصلی فیلم، تم اصلی را با یک ساز جداگانه اجرا کرده است. به طور مثال برای شخصیت کلینت ایستوود یا «بلوندی» از فلوت پیکولو، برای لی وان کلیف یا «انجل آیز» از اوکارینا و برای ایلای والاک از نعره انسان سود برده است. این تم که بارها در فیلم شنیده می‌شود از توجه بیشتری نزد سینماروها برخوردار شد و بعدها الهام بخش گروه‌های موسیقی چون رولینگ استونز و گروه‌های راک و پانک مثل متالیکا شد. استفاده موریکونه از گیتار اسپانیایی، شکل باورپذیرتری به فضای مکزیکی فیلم بخشیده است. «پادره رامیرز»، قطعه آرامی است که بر اساس تم اصلی نوشته شده و با گیتار اسپانیایی نواخته می‌شود. یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد موسیقی فیلم خوب بد زشت، صداس سوت جان اونیلاست که موریکونه از آن به عنوان یک ساز استفاده کرده است. این ساز بر روی نماهای باز از صحرا که سوارکار تنهایی در آن می‌راند شنیده می‌شود. موسیقی اِنیو موریکونه مثل شکل داستان و شخصیت‌های لئونه ساده هستند. او در ساخت موسیقی خوب بد زشت از سازدهنی نیز استفاده کرده است. «مارستا» قطعه آرامی است که با سازدهنی نواخته می‌شود. داستان خوب بد زشت در پس زمینه جنگ‌های داخلی آمریکا اتفاق می‌افتد. در صحنه‌ای از فیلم کلینیت ایستوود و الی والاک در مسیرشان با یک سرباز زخمی که در حال مرگ است مواجه می‌شوند. همدردی ایستوود با این سرباز، نشان‌دهنده قلب رئوف او، علی‌رغم ظاهر خشن و بی‌رحم او است. موریکونه قطعه «مرگ سرباز»را برای این صحنه ساخته که با یک آواز کر مردانه شروع می‌شود و با ساز دهنی همراه است. موسیقی او با آخرین نفس‌های سرباز در حال مرگ همنوایی می‌کند. در پایان فیلم صحنه دوئلی سه نفره در گورستان دیده می‌شود. آهنگساز در این صحنه با ترکیب گیتار الکتریک و اسپانیایی و سازهای بادی و زهی، موسیقی دراماتیکی ساخته که به روح فیلم لئونه و شخصیت‌های فیلم‌های او نزدیک است. موسیقی‌ای که با شلیک نخستین گلوله متوقف می‌شود.

محبوبیت آثار موریکونه تا بدانجا پیش رفت که وی طی دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ حدود ۳۰ اثر بلند دیگر در ژانر وسترن اسپاگتی به کارنامه کاری خود افزود.وسترن‌هایی که از آن‌ها می‌توان گرینگو (۱۹۶۳)،ششلولی برای رینگو (۱۹۶۵)،بازگشت رینگو (۱۹۶۵)، هفت تپانچه برای مک‌گریگور (۱۹۶۶)، تپه‌های سرخ (۱۹۶۶)،گلوله‌ای برای ژنرال (۱۹۶۶)،مرگ، سوار بر اسب می‌تازد (۱۹۶۷)،[ تِپِپا (۱۹۶۸)، توپ‌های سان سباستین (۱۹۶۸)،سقفی از آسمان پر ستاره (۱۹۶۸)،ارتش پنج نفره (۱۹۶۹)، دو قاطر برای خواهر سارا (۱۹۷۰)،و رفیق به غرب می‌رود (۱۹۸۱) را نام برد.

بخش قابل توجهی از آثار موریکونه در دهه ۱۹۶۰ برآمده از سینمایی به غیر از ژانر وسترن بودند؛ نظیر اسکی مارپیچ (۱۹۶۵)، نبرد الجزایر (۱۹۶۶)، پرنده‌های بزرگ و پرنده‌های کوچک (۱۹۶۶)، ال گرکو (۱۹۶۶)، گالیلئو (۱۹۶۸) و دسته سیسیلی‌ها (۱۹۶۹). او در این دهه همکاری با ماریو باوا را نیز در فیلم خطر: دیابولیک (۱۹۶۸)تجربه کرد. موریکونه در طول سالیان پیش رو برای بسیاری از فیلم‌های دیگر سینمایی نیز موسیقی نوشت که شاید شهرت برخی اسپاگتی وسترن‌های زبانزد را نداشت اما او را به یکی از پرکارترین آهنگسازان تاریخ سینما بدل کرد.

موریکونه مشغولیت‌های دیگر را کاهش داد و معطوف به سینما شد آنچنان که در یک سال بیش از ۲۰ اثر بلند سینمایی با موسیقی او به روی پرده سینماها رفت. در ۱۹۷۰ موریکونه برای «شهر خشونت»موسیقی نوشت. در همان سال برای نخستین بار جایزه سینمای ایتالیا، روبان نقره‌ای را برای موسیقی فیلم «یک شب در شام»دریافت کرد و سال بعد مجدداً همین جایزه را برای فیلم «ساکو و وانزتی»کسب کرد که البته این یکی همکاری‌ای میان او و خواننده آمریکایی، جوآن بائز به یادگار گذاشت. در ۱۹۷۳ برای فیلم جنایی «هفت‌تیر» موسیقی نوشت و سرانجام در ۱۹۷۹ برای نخستین بار نامزد جایزه اسکار برای موسیقی روزهای بهشت شد و پس از آن به ترتیب برای ماموریت در ۱۹۸۶، تسخیرناپذیران در ۱۹۸۷، باگزی در ۱۹۹۱، مالنا در ۲۰۰۱ و هشت نفرت‌انگیز در ۲۰۱۵ نامزد دریافت این جایزه بود.

موریکونه در اوایل دهه ۱۹۸۰ برای موجود، فیلم ترسناک و علمی تخیلی ساخته جان کارپنتر موسیقی ساخت. در ۱۹۸۴ بار دیگر با لئونه و در روزی روزگاری در آمریکا به همکاری پرداخت. روزی روزگاری در آمریکا به دلیل طولانی بودن زمان فیلم برای نمایش در آمریکا دستخوش تدوین مجددی شد که اثرگذاری فیلم را کاهش داد و سبب شد فیلم از جوایز اسکار بی‌نصیب بماند. در ابتدا لئونه فیلمی به طول ده ساعت تهیه کرده بود که پس از چند مرحله حذف و با ادغام برخی صحنه‌ها که به عقیده خودش برای فیلم ضروری بودند به چهار ساعت کاهش پیدا کرد. اما استودیوی فیلمسازی باز هم به این کاهش دقایق رضایت نداد و با استخدام زک استینبرگ در حدود چهل و پنج دقیقه دیگر از این فیلم را نیز کوتاه کردند. پس از آن که نسخه دو ساعته به جای نسخه چهار ساعته به سینماهای آمریکا راه یافت، این فیلم مورد استقبال واقع نشد و موفقیتی نیز در اسکار کسب نکرد.موریکونه برای روزی روزگاری در آمریکا نامزد جایزه گلدن گلوب و برنده جایزه بفتا در بخش بهترین موسیقی فیلم سال شد اما موسیقی او جهت ارزشیابی به آکادمی ارائه نشد و اسکار آن سال به موریس ژار برای گذری به هند تعلق گرفت. امروز این باور در برخی وجود دارد که روزی روزگاری در آمریکا چکیده زبردستی و هنرمندی انیو موریکونه است

موریکونه در ۱۹۸۶ از سوی رولند جافه به همکاری برای فیلم مأموریت دعوت شد. فیلمی با بازی رابرت دنیرو و جرمی آیرونز در نقش دو مبلغ مسیحیت در آمریکای جنوبی. موسیقی فیلم از مهم‌ترین عوامل اثرگذاری فیلم است. موریکونه در ابتدا تصمیم نداشت برای آن موسیقی بنویسد. بعد از آنکه به دیدن راف‌کاتفیلم رفت احساس کرد که فیلم نیازی به موسیقی ندارد و بر این باور بود که بدون موسیقی زیباتر خواهد بود. سازندگان فیلم اما مصر بودند تا موریکونه برای آن موسیقی بنویسد و او نیز پذیرفت. موسیقی‌ای که او برای فیلم نوشت بر پایه سه تم اصلی گسترش پیدا کرد. اولین تم، تم «آبشار»تمی ساده، شامل چهار نُت بود که هر کدام با هارمونی متفاوتی تکرار می‌شد. این تم گاهی با یک ساز تنها مانند ابوا یا پن فلوت و جای دیگر توسط دستهٔ کاملی از سازهای زهی اجرا می‌شود. تم دوم با عنوان «اُبوای گابریل»که به صورت آکاپلا نیز تنظیم شده در صحنه‌ای از فیلم، کشیش آن را با یک ابوا برای تحریک بومیان منطقه می‌نوازد. این تم ملودی آزاد و سیالی است اما بدون شکل و فرم نیست. از هارپسیکورد نیز برای همراهی این ملودی استفاده شده است؛ و سومین تم، با عنوان «بر روی زمین، نظیر آنچه در بهشت است» تمی است که توسط کُر اجرا می‌شود. موریکونه گفته است برخی به هنگام شنیدن آن شباهتی میان آن و کارمینا بورانا احساس کرده‌اند. او می‌گوید «وقتی آن را با آن صدای رسای هم‌سرایان و استاکاتوهامی‌شنوند تصور می‌کنند کارمینا بورانا است. آن‌ها آدم‌های ناشنوایی هستند که به قدر کافی موسیقی را درک نمی‌کنند». در نظر بسیاری مأموریت یکی از تاثیرگذارترین آثار موریکونه است. بسیاری که علاقه‌مند موسیقی فیلم نبوده‌اند از آن استقبال کرده‌اند. سرجیو لئونه دربارهٔ مأموریت گفته است «این همانند یک مَس است». آهنگساز تصدیق می‌کند «این موسیقی تقریباً نمایانگر کاملی از شخصیت من است». موریکونه برای مأموریت نامزد بهترین موسیقی اسکار شد اما جایزه به فیلم دیگری تعلق گرفت. سالیان بعد اما، بنیاد فیلم آمریکا در «۱۰۰ سال موسیقی فیلم بنیاد فیلم آمریکا»، موسیقی مأموریت را در زمره برجسته‌ترین موسیقی‌های برتر سده بیستم سینمای آمریکا به شمار آورد. همواره برخی از بی‌عدالتی در جوایز اسکار شکوه کردند. شاید موسیقی مأموریت نیز نمونه‌ای از همان دسته باشد و عدم موفقیتش در آن رقابت نیز می‌تواند یکی از مهم‌ترین دلایل اهدای جایزه افتخاری اسکار به موریکونه در سالیان بعد شمرده شود.

دههٔ ۹۰ اِنیو موریکونه برای فیلم‌های متعددی موسیقی نوشت؛ هملت (۱۹۹۰)، باگزی (۱۹۹۱)، پول (۱۹۹۱)، در خط آتش (۱۹۹۳)، تشریفات محض (۱۹۹۴)، افشاگری (۱۹۹۴)، گرگ (۱۹۹۴)، ستاره‌ساز (۱۹۹۶)، لولیتا (۱۹۹۷)، دور برگردان (۱۹۹۷)، شبح اپرا (۱۹۹۸) و بول‌ورث (۱۹۹۸) از آثار این سال‌های اوست.

هملت تنها همکاری او با فرانکو زفیرلی بود. موسیقی اِنیو موریکونه برای هملت یک تلفیق کمتر شنیده شده موسیقی تئاتری و دایجتیکاست. موسیقی فیلم با فانفاری[پ ۸۵] کش‌دار از بادی‌های برنجی آغاز می‌شود که در زمینه آن ساز پیانو قرار دارد. وقتی دوربین از عنوان‌بندی فیلم به منظره‌ای از هلسینگور و حاضران صحنه تغییر نما می‌دهد، برنجی‌ها و پیانو جای خود را به ارگان و بازی پدال‌های آن می‌دهند. در سراسر فیلم موریکونه برنجی‌ها را مجسم‌کننده روحیه سلطنت، کلودیوس و ملکه گرترود قرار داده است و سازهای چوبی، پیانو و پرکاشن برای آنچه از هملت دیده می‌شود. موزیکولوژیست کندرا پرستون لئونارد[پ ۸۶] نوشته است «برای شنونده ساده این ترکیب جذاب نیست اما برای شنونده‌ای با تجربه می‌تواند برای یک فیلم درماتیک که به مرور مرارت‌هایی پرداخته به کار رود». موریکونه یک تم جداگانه به هملت اختصاص داده است. تم در گام پنتاتونیک توسعه پیدا کرده و برای نخستین بار در سکانس ظهور روح پدر که با کشاندن هملت به سوی برج آغاز و با سوگند وفاداری هوراشیو و دوستان او به پایان می‌رسد ادامه می‌یابد. تنها قطعه غیر دیاتونیک در فیلم، انزوای خودخواسته هملت و غرابت او از دربار را نشان می‌دهد و به مثابه مبارزه او و برخاستن علیه قاتل پلید پدرش و برهم زدن رابطهٔ میان مادر و عمویش فراز و فرود یافته است.

موریکونه در ۱۹۹۹ دیگر بار برای فیلمی از تورناتوره با عنوان افسانه ۱۹۰۰ موسیقی ساخت. موسیقی او برای این فیلم آمیخته با موسیقی جاز و نزدیک به موسیقی جرج گرشوین است. این موسیقی با «تم ۱۹۰۰» آغاز می‌شود و در آن جهان گذشته به دنیای امروزی پیوند می‌یابد. «افسانه پیانیست» از قطعات دیگر این اثر است که فاستو آنزلمو ویولا و جیانی اودی ساکسیفون سوپرانوی آن را نواختند و با ارکستر کاملی از زهی‌ها و بادی‌های برنجی صدایی پر طنین و حسی فراگیر دارد. جاز یکی از مهمترین نشانه‌های این اثر موریکونه است و در نوشتن قطعات آن آمِدو توماسی نیز سهیم بوده است. پیانویی که در قطعات کلاسیک آن شنیده می‌شود نیز نواختهٔ جیلدا بوتا است.
۲۰۰۰ به بعد

از مهمترین آثار اِنیو موریکونه در دهه بعد موسیقی او برای مالنا بود. او برای آن نامزد جایزه اسکار، گلدن گلوب و دیوید دی دوناتلو شد. موسیقی مالنا برای یک ارکستر متشکل از سازهای پاپ تنظیم شده بود. در طول این اثر موسیقی از تم‌های ساده و مارش کُمیک به موسیقی سمفونیک تاریک و تراژیکی تغییر می‌یابد. طبق معمول موریکونه تنظیم و ارکستراسیون آن را نیز خود بر عهده داشت. در فیلم، «مالنا» زن جوانی است که موریکونه زیبایی او را با ملودی عاشقانه‌ای به تصویر کشیده است. در لحظاتی زمانی که مالنا در حال قدم برداشتن در برابر نگاه‌های محلی است موریکونه مارش کمیکی برای آن نوشته است که با ریتم قدم‌های او هماهنگ است. موریکونه تم محبت‌آمیزی نیز برای شخصیت «رِناتو»، پسر بچه ۱۳ ساله فیلم نوشته است و با آن عشق و اشتیاق ناامیدانه او به مالنا را که مانند سایه به دنبال اوست توصیف کرده است. به مانند دیگر آثار او موسیقی مالنا زمانی که جدا از فیلم شنیده می‌شود به ویژه برای تم اصلی آن شنیدنی است. تغییرات فضای دراماتیک فیلم که از قلب داستان برآمده است مجال آن را برای موریکونه پیش آورد تا تنوع کافی را به موسیقی آن نیز ببخشد.

موریکونه پس از مالنا ساخت موسیقی برای فیلم‌هایی چون مأموریت به ماه (۲۰۰۰)، وتل (۲۰۰۰)، بازی ریپلی (۲۰۰۲)، ۷۲ متر (۲۰۰۴)، بی‌سرنوشت (۲۰۰۵)، زن ناشناس (۲۰۰۶)، شیاطین سن پترزبورگ (۲۰۰۸)، باریا (۲۰۰۹)، و بهترین پیشنهاد (۲۰۱۳) را بر عهده داشت. او برای موسیقی بهترین پیشنهاد برنده جوایزی چون تندیس فیلم اروپا، جایزه دیوید دی دوناتلو و روبان نقره‌ای شد.

سال ۲۰۱۵ زمانی بود که موریکونه نخستین همکاریش با کوئینتین تارانتینو را تجربه کرد. این فیلم که هشتمین فیلم تارانتینو بود با عنوان هشت نفرت‌انگیز فیلمی در گونه وسترن با محتوایی خشن و در عین حال دارای نشانه‌های کمیک است. زمانی که پیشنهاد ساخت موسیقی آن را به موریکونه دادند او علی‌رغم نارضایتی‌هایی که از کار با تارانتینو داشت آن را پذیرفت. هشت نفرت‌انگیز بازگشت موریکونه به ژانر وسترن پس از زمانی بیش از ۳۰ سال بود. او در پاسخ به اینکه آیا موسیقی او برای این فیلم، نزدیک به موسیقی فیلم‌های لئونه خواهد شد گفته بود «این ممکن نیست. چنین چیزی بی‌معنا خواهد بود. آن موسیقی، موسیقی کهنه‌ایست. من بایستی مسیر دیگری برای نوشتن موسیقی این فیلم در پیش بگیرم». او موسیقی فیلم را نوشت و آن را در پراگ همراه با «ارکستر سمفونیک ملی چک»،ارکستری که اجرا و ضبط موسیقی موریکونه برای فیلم بهترین پیشنهاد (به کارگردانی تورناتوره) را نیز برعهده داشت ضبط کردند. سازبندی آن متشکل از حضور پر رنگ باسون، کنترباسون، توبا، ترومپت، و صداهایی سرد از سازهای زهی است. موسیقی هشت نفرت‌انگیز تحسین بسیاری از جشنواره‌های سینمایی آمریکا را برانگیخت. موریکونه پس از چندین دهه کار سینما و در ۸۷ سالگی برای نخستین بار در بخش رقابتی جایزه اسکار را دریافت کرد. او در این زمان مسن‌ترین هنرمند سینمای جهان بود که در بخش رقابتی اسکار، برنده این جایزه شد. موریکونه جوایز مهم دیگری مانند بفتا و گلدن گلوب را نیز برای این اثر دریافت کرد.

موسیقی برای مکاتبه (۲۰۱۶) به کارگردانی تورناتوره از آثار متاخر موریکونه است. او قرار است برای اثر بعدی تورناتوره با عنوان «لنینگراد» که دربارهٔ محاصره این شهر توسط نیروهای آلمان نازی در زمان جنگ جهانی دوم است نیز موسیقی بنویسد.

موریکونه با آغاز سال ۲۰۱۶، در «تور ۶۰ سال موسیقی»، دیگر بار به اجرای مجموعه‌ای از آثارش در ۲۲ کشور اروپایی برای بیش از ۱۵۰ هزار شنونده پرداخت. او در این کنسرت‌ها بخشی از آثار متاخر خود به همراه قطعاتی از آثارش برای فیلم‌های لئونه و فیلم‌های دیگری چون مأموریت را اجرا کرد. این اجراها از ۱۵ ژانویه ۲۰۱۶ از شهر پراگ در کشور چک آغاز شد.
سبک و نگرش

اگرچه اِنیو موریکونه یک آهنگساز فیلم است اما همواره موسیقی او از سلیقه و ویژگی‌های فردی او نشأت گرفته است. موریکونه در ساخته‌هایش غالباً تمایل به رومانتیسیسم با محوریت ملودیک داشته است و این زبان از موسیقی بیشتر در آثارش رخ داده است. موسیقی وی بیش از هر چیز وفادار به قواعد موسیقی تونال است، اگرچه او در آثارش از این مرز فراتر می‌رود و بارها تکنیک‌های مدرن را به کمک در خلق فضاها گسیل می‌کند. او گفته است: «من همواره در تلاش بوده‌ام تغییری را در عرصه موسیقی به وجود آورم. همواره در جستجوی تازه‌ها بوده‌ام و گاهی پیش می‌آید که در جریان این جستجو به کشف بزرگی می‌رسید. در فیلم، وظیفه آهنگساز است که بدعتی را در این عرصه ایجاد کند».

گاردین به بیانی طنزآمیز می‌نویسد: «از او از ریشه‌های موسیقیش سؤال کنید. او کلاهش را به احترام آهنگسازان مستقل سده بیستم همچون پیر بولز، اشتوکهاوزن، لوچیانو بریو و لوئیجی نونو از سر بلند می‌کند». با آن که موسیقی موریکونه لحظه‌ای شکلی مدرن و دیسونانس به خود می‌گیرد اما باز از خصوصیات آثار تونال و مدال بی‌خود نمی‌شود. این مسئله درک موسیقی او را در بین شنوندگان متوسط موسیقی ممکن ساخته است. نیازی نیست کسی برای فهم این موسیقی مجبور به درک اِلمان‌های موسیقی مدرن باشد. موریکونه این دو را در ظرفی یکسان ارائه می‌کند. با وجود این که او به موفقیت‌های تجاری قابل توجهی در حرفه موسیقی دست یافته است اما او ارزش‌های هنری موسیقی که از گذشته با خود داشته است را حفظ کرده است. سرجیو میشلی، پژوهشگر موسیقی می‌نویسد: «او دو وجه متمایز موسیقی را در آثارش در کنار هم گسترش می‌دهد. یکی از آن‌ها گرایش به مدرنیسم مانند سریالیسم و موسیقی تجربی است و دیگری موسیقی‌ای در سطح ادراک مردم؛ همان سطحی که او آن را از تنظیم ترانه‌ها و نمایش‌های رادیویی و تلویزیونی می‌شناخت». این دو صورت از موسیقی او به نظر همزیستی خوبی با هم یافته‌اند و یکدیگر را کامل می‌کنند. با آنکه موریکونه برای آن دسته از آثار تجاری‌اش بیشتر شناخته شده است اما وجه آوانگارد نگرش او که شامل سریالیسم و مینیمالیسم و دیگر سبک‌های موسیقی سده بیستم است نباید دست کم گرفته شود. موسیقی او برای کنسرت به خوبی در اروپا شناخته شده است و در این زمینه محبوبیت آثارش رو به فزونی بوده است؛ اما واقعیت این است که این بخش از آثار او در آمریکا ناشناخته باقی مانده است. خودش می‌گوید: «با آنکه من آهنگساز فیلم باقی مانده‌ام اما از دانسته‌هایم برای کار در زمینه موسیقی برای کنسرت همواره بهره برده‌ام و خود را آهنگساز کنسرت می‌دانم. بسیاری از کارهایم اینجا در اروپا برای ارکستر اجرا شده‌اند اما در ایالات متحده متأسفانه اینطور نیست».

اِنیو موریکونه در ۲۰۱۳
موریکونه در آثارش از «میکروسِل» که در واقع وصل یک موتیف کوتاه به موتیف دیگر است استفاده کرده و توجه شنونده را به خود جلب می‌کند. اما گاهی اوقات این اتفاق در آثارش شتابزده است. این تکنیکی است که او در خوب بد زشت از آن بهره برده است. در این تکنیک موریکونه از چیزی شبه سریال استفاده می‌کند. برخلاف آنچه در موسیقی دوازده صدایی شنیده شده است او دسته کوچکی از نت‌ها را به کار می‌برد که می‌تواند فضا را برای حضور موسیقی تونال و مدال هم فراهم نماید.

اِنیو موریکونه تقریباً در تمام روز مشغول نوشتن موسیقی بوده است؛ از همان ساعات اول روز. او معمولاً بیش از آنچه یک فیلم نیاز دارد برای آن موسیقی نوشته و به کارگردان فرصت می‌دهد تا بخش‌هایی از نوشته‌های او را که برای فیلم بهتر است انتخاب کند و آنچه نمی‌پسندد را حذف کند. البته گاهی اوقات آن قسمت‌های کنار گذارده‌شده مورد پسند کارگردان دیگری واقع می‌شود و تبدیل به بخشی از یک موسیقی برای فیلم دیگر می‌شود.

اگر بخواهیم شیوه کار موریکونه با دیگر آهنگسازان فیلم در هالیوود را با هم مقایسه کنیم متوجه تفاوت‌هایی خواهیم شد. این تفاوت‌ها صرفاً در تکنیک آهنگسازی او برای فیلم خلاصه نمی‌شود بلکه در تفکر و نگاه او به هنر آهنگسازی نیز وجود دارد. مجموعه‌ای از دلایل که موریکونه را از برخی همکاران هالیوودیش متمایز ساخته است. موریکونه دانسته‌هایش را در موسیقی کلاسیک و تجربه‌های بسیاری را از موسیقی پاپ کسب کرده بود اما آنچه او را به دنیای موسیقی فیلم کشاند روحیه‌ای بود که او را هدایت می‌کرد. در هالیوود مراحل آهنگسازی، تنظیم برای ارکستر، رهبری و هر آنچه برای تهیه یک موسیقی فیلم نیاز است مقداری پیچیده است و در بسیاری موارد از هماهنگی بخش‌هایی مستقل تکامل یافته است. چیزی شبیه به یک خط تولید و سر هم کردن است. در حالی که یک رهبر ارکستر در حال ضبط یک موسیقی فیلم است تنظیم کننده همان اثر در حال تنظیم موسیقی برای فیلم دیگریست و آهنگساز آن نیز در حال نوشتن اثر بعدی خود است. این چیزی بیش از کار هنری است. آن‌ها شتابان کار می‌کنند. این چرخه‌ای کارآمد و سودآور است. موریکونه چنین شیوه‌ای را برای کار نپذیرفته و می‌گوید: «آهنگسازان در هر دوره‌ای صرف نظر از اینکه موسیقی برای کنسرت باشد یا برای هر چیز دیگر، موسیقیشان را خودشان می‌سازند. من متعجم و درک نمی‌کنم چرا کسی که خود را آهنگساز می‌داند کارش را تمام نمی‌کند و عاقبت آن را به دست دیگری می‌دهد».

اِنیو موریکونه در طول دوران کار حرفه‌ای موسیقی جوایز متعددی از جشنواه‌های گوناگون دریافت کرده است. یک جایزه اسکار، دو تندیس آکادمی سینمای اروپا، دو جایزه گرمی، سه گلدن گلوب، شش بفتا، ده دیوید دی دوناتلو، یازده روبان نقره‌ای و جوایز دیگری چون شیر طلایی فستیوال فیلم ونیز (۱۹۹۵)، عقاب طلایی آکادمی سینمایی روسیه (۲۰۰۴) و جایزه پولار (۲۰۱۰) از آن جمله‌اند. در سال ۲۰۰۷ آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک یک اسکار افتخاری نیز برای یک عمر دستاورد هنری به او اهدا کرد.

اِنیو موریکونه در سال ۲۰۰۹ برای خوب بد زشت (۱۹۶۶) با کسب جایزه از «امنای ملی آکادمی ضبط آمریکا» به تالار مشاهیر گرمی پیوست.پیاده‌روی مشاهیر هالیوود نیز ستاره‌ای را در سال ۲۰۱۶ به او اختصاص داد. این ستاره در ۲۶ فوریه آن سال با حضور مدیر عامل مشترک پیاده‌روی مشاهیر هالیوود، کوئینتین تارانتینو و هاروی واینستین رونمایی شد.
جایزه افتخاری آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک

اِنیو موریکونه پیش از دریافت جایزه اسکار برای موسیقی هشت نفرت‌انگیز در سال ۲۰۱۵، با آنکه چندین بار نامزد دریافت جایزه اسکار برای بهترین پارتیتور فیلم بود موفق به دریافت آن نشد تا آنکه در تاریخ ۲۵ فوریه ۲۰۰۷ میلادی آکادمی علوم و هنرهای سینمائی آمریکا در تجلیل از او با عنوان خالق آثار درخشان و متفاوت در هنر موسیقی فیلم اسکاری افتخاری به موریکونه اهدا کرد. موریکونه گفته بود «پس از پنج بار نامزدی برای دریافت اسکار دیگر انتظار نداشتم. از دریافت آن ناامید شده بودم. نمی‌توانم بگویم از این موضوع خوشحال نیستم. من جوایز زیبا و بیادماندنی بسیاری دریافت کرده‌ام اما حفره کوچکی در این میان باقی‌مانده بود که امیدوارم جایزه اسکار بتواند این حفره را پر کند». در ارتباط با همین موضوع آلبومی منتشر شد با نام «ما همه انیو موریکونه را دوست می‌داریم». یکی از قطعات این آلبوم قبل از اهدای جایزه با آوازی از سلن دیون خواننده شناخته شده کانادایی اجرا شد که تلفیقی بود از شعری از مرلین برگمن و الن برگمن و تم دبورا که موریکونه برای یکی از مهمترین آثارش، روزی روزگاری در آمریکا نوشته بود. البته نسخه اصلی این تم قطعه‌ای صرفاً سازی و بی‌کلام است. هنرمندان متعددی در عرصه موسیقی کلاسیک و پاپ با سبک‌های کاری متفاوت در این آلبوم آثار موریکونه را به اجرا گذاردند. یو-یو ما، نوازنده ویولن‌سل و برنده مدال ملی هنر ایالات متحده، و رنه فلمینگ، سوپرانوی آمریکایی تبار و عضو افتخاری آکادمی سلطنتی موسیقی انگلستان از آفرینندگان برجسته این آلبوم موسیقی هستند. از دیگر هنرمندان این آلبوم موسیقی می‌توان به کوئینسی جونز، آندره‌آ بوچلی و دولچه پونتس اشاره کرد.فلمینگ در خصوص اثرگذاری آثار موریکونه گفته است «نه تنها صنعت سینما، بلکه صنعت موسیقی در حوزه وسیعی عمیقاً مرهون کمال و خلاقیت این آهنگساز فوق‌العاده است که آثارش گونه‌های بسیاری را در بر می‌گیرد. طبیعت خاطره انگیز کار او تخیل را به طور چشمگیری افزایش می‌دهد و در ژرفای احساسات ما طنین انداز می‌شود».

هفتاد و نهمین دوره جوایز اسکار (۲۰۰۷)

جایزه پولار

موریکونه در سال ۲۰۱۱ میلادی به ریاست هیئت داوران فستیوال فیلم رم برگزیده شد و در کنار داوران دیگری چون روبرتو بوله، رقاص باله، به همکاری پرداخت.

نظر بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. قسمت های ضروری با علامت *مشخص شده اند *

بیست − 14 =

RELATED ARTICLES
تماس با ما
تلفن:32523891 -026
ایمیل :info@wikipiano.ir
وب سایت:www.wikipiano.ir
خبرنامه

Back to Top